دوباره قلم به دست ميگيري و شروع ميكني به نوشتن
مي نويسي از بازي روزگار از زندگي از دنيا و آدم هاشبزرگ ميشي ، به قول مامانت براي خودت خانمي ميشي
ميشه ٢٦ سالت ، همه ميگن ديگه وقت ازدواجته
از همه بيشتر خانواده ات هستن كه دارن براي اين اتفاق لحظه شماري مي كنن
اما تو غافل و به دور از همه ي اينها سعي داري
برچسب:
نویسنده: پارسا اسدی
تاريخ: يکشنبه
22 مرداد
1396 ساعت: 6:06